مروری بر خاطرات
سلام عزیز دلم. مامانی خیلی تنبل شده و دیر به دیر میاد به وبلاگت سرمیزنه. ولی اینو بدون که عاشقتم و سعی می کنم از این به بعد تند تند سربزنم. عزیزکم از اول مهر ماه کلاست عوض شد و شما کلاس خاله مرضیه رفتی. خاله مرضیه هم خیلی مهربون و آروم بود و شما کلی تغییر کردی. طوری که با شما صحبت کرد و قرار شد که هروقت شبها جدا خوابیدی من برات توی دفتر رابطتت برچسب بزنم و هر وقت که 10 تا شد جایزه برات بگیرم. که خیلی مؤثر بود و جواب داد من هم برات جایزه تراش دستی عروسکی گرفتم و خاله مرضیه تو مهد داد و خیلی خوشحال شدی. و باز قرار شد که هر شب مسواک بزنی و همین روند رو ادامه بدیم. ولی چهارشنبه با خبر شدیم که خاله مرضیه رفته کلاس آمادگی و ما هم با یک سری از مادرها قرار گذاشتیم و رفتیم با خانم سیفی صحبت کردیم که خاله رو برگردونن ولی فایده نداشت. شما هم که خاله فاطمه گفت که خیلی بهونشون و میگیری و خداروشکر خاله میاد سر میزنه.اینم یک سری عکس که از تابستون هست.
این عکس برای عروسی عمو میلاد گرفتیم،وای که سرموهات رفتیم آرایشگاه که خواست شینیون کنه و شما چه کلاسی گذاشتی برامون.


اینم عکسی که تو راه داشتیم می رفتیم شمال با عمو میلاد و بقیه

مهدیس خانوم لب دریا








مروری بر خاطرات 
